![]() |
![]() |
|
|
غــربـت
می شکند و از صدای شکستنش حرکت چرخ تلمبه ها بیشتر می شود. و با صدای شکستن، دوباره و باز دوباره من با « سین » همراه می شوم. وقتی می شکند هق هق را در کوچه های شهر غریب گم می کرد و من در این شهر غبار گرفته آشوب زده به دنبال دستی می گردم تا شاید با همراهی اش به جای امن که پر از گرماست بروم. گرمایی که سالهاست سرمای انتظار آن در هیاهوی شهر خاکستری بخار گرفته و من در انتظار بارانی از جنس دیگرم، شاید این بار به رنگ دیگرببارد. چشمها از ترس در حال جهشی دوباره است و دهان چون جایگاه خفاش باز می ماند تا شاهد حرکت تند ساعتی باشند که در هردقیقه بیش از60 بار می نوازد و هر بار نواختنش طنینی دیگر دارد و پوست سرد و بی روح در انتظار رنگی دوباره، تا رنگ پریده صورتی را که در زیر انبوهی از خز سیخ شده و وجودی که در انتظار تحمل دیدار دیگری را ندارد این گونه روایت کند: « آنجا جایی است غریب، سازه هایش در غبار و دود محو گشته و ماشین ها در بازی مارپله ای هر لحظه راه خود را گم می کنند و صدای اره ها، مرگ دوباره درختان سبز را در غبار شهر گم می کند. و در پس آن صدای « س » شنیده می شود تا سردی سکوت بر جان زنده کند». این بار نوبت صدای هق هق است که در زیر خروارها آهن و دود پنهان گشته و هیچ دری برای فرار نیست و « سینه » یدک کش شوربختی دیگر است تا تاریخ شاهد ترکیدن بغضی دیگرباشد که در پس آن دلی زار در گوشه ای آرام گرفته و بار دیگر بر این شهر ماتم زده ، سکوت است که چادرمی گستراند.
سمیرا |
|
+ نوشته شده در
86/12/15ساعت 12:40 بعد از ظهر توسط سمیرا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
بنام یزدان پاک
وبلاگ بیشتر حول محور مسائل تاریخی و ادبی می گردد. مخصوصاَ تاریخ جنوب که بی نهایت به آن علاقمندم.امیدوارم همه دوستان نهایت بهره را ببرند و مرا از کاستی های این وبلاگ مطلع کنند. با تشکر. سمیرا |
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1388 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 |
|
RSS
|