اسم واقعي بودا، سيدارتا از خاندان گوآتاما بود. وي فرزند رئيس قبيله اي در شمال هند بود و خود و تمام خانواده اش هندو مذهب بودند. بودا در ناز و نعمت بزرگ شد و چيزي از جهان پيرامون خود نمي دانست. تا آنكه پا به سنين جواني گذاشت .در آن زمان با سه واقعه مواجه شد كه اين سه واقعه تمام زندگي وي را متحول كردند :مردي بسيار پير و ناتوان به واسطه كهولت سن، مردي پير كه دچار بيماري بسيار سختي بود (احتمالاً جذام) و يك جسد. وي با ديدن اين مناظر تصميم گرفت تا راهي براي كمك به مردمانش بيابد و معناي واقعي زندگي را پيدا كند. بدين ترتيب علي رغم آنكه ازدواج كرده و يك پسر نيز داشت، خانواده را ترك گفت و زندگي خود را وقف يافتن راهي براي فائق آمدن بر مشكلات مردمانش كرد .
در ابتدا او به نزد دو روحاني هندو رفت، اما آنها نتوانستند به سؤالاتش در مورد رياضت پاسخ دهند. سپس بودا سعي كرد تا مانند يك راهب هندو زندگي كند و 6 سال اين كار را ادامه داد و بدترين رياضتها و شكنجه ها را تحمل نمود تا در برابر دردها ومصائب روزگار مقاوم شود ، اما در نهايت آن را بي فايده يافت. بالاخره آن قدر زير درخت سايه گسترش نشست تا به نور معرفت رسيد و جواب سؤالش را يافت .
بودا مي گفت كه علت رنج كشيدن هوس است؛ هوس و تمايل به زندگي و بدست آوردن چيزهاي بسيار. احساسات قدرتمندي چون عشق دنيوي، نيز باعث رنج كشيدن ميشود. به دنبال اين طرز تفكر، بودا چهار اصل را بنيان گذارد .اول آنكه رنج جزء جدايي ناپذير تمامي مراحل طبيعي زندگي است: تولد ، بيماري، پيري و مرگ. دوم ، هوس باعث رنج است.
سوم ، براي غلبه بر درد و رنج مي بايست از تمامي هوسها وخودخواهي ها دور شد .
چهارمين اصل به بيان چگونگي دست يافتن به سه اصل قبلي پرداخته است. روشي كه بودا به تعليم عقايد خود مي پراخت به "راه هشتگانه" شهرت دارد كه طبق آن مي بايست هشت عمل صحيح را پيش گرفت: پندار نيك، هدف درست، گفتار نيك، رفتار نيك، شغل درست تلاش صحيح، تفكر صحيح و مراقبه (Meditaion ) بودا بقيه عمر را به مسافرت و نشر افكار خود پرداخت و مردم هند را تعليم داد .وي طبقه بندي مردم را بر اساس اصول مذهب هندو مردود مي دانست. از آنجا كه پيروي از آيين هشتگانه بودا در ميان مردم مشكل است، راهبان بودايي به رهبانيت و ترك دنيا مي پردازند . بودا در سن 80 سالگي در گذشت .
هدف روحانيون مذهب بودا، رسيدن به "نيروانا" يا همان عالم صلح و آرامش و آسودگي از رنج است. از جمله عقايد بودايي ها، زندگي مكرر انسان يا تناسخ است و معتقدند كه انسان پس از مرگ، دوباره متولد ميشود . بدين ترتيب هر زندگي بعدي، عذاب يا پاداش زندگي قبلي خواهد بود .
يكي از عقايد و تعاليم مهم بودا آن است كه نبايد هيچ موجودي را از ميان برد، زيرا هر موجودي به تدريج و با توالي چندين زندگاني از حشره تا يك انسان كامل، زندگي خواهد كرد . پس هر نوع از حيات، مقدس است. بودا هرگز ادعاي پيامبري نكرد و تنها خود را يك معلم مي دانست كه راه صحيح زندگي را به مردم مي آموزد. به همين علت بودايي ها به عبادت خدا نمي پردازند، بلكه سعي در رسيدن به نيروانا دارند .
بودا به مردم مي آموخت كه بايد به افكار خود طوري جهت دهند كه تنها به اعمال درست و پسنديده بينديشند، بتوانند احساسات خود را كنترل كنند و قدرت امتناع از انجام گناه را تقويت نمايند .
در معابد بوداييان مجسمه هاي بزرگي از بودا وجود دارد كه چهار زانو نشسته است . بوداييان در برابر اين مجسمه ها مي نشينند تا به سبك بودا مراقبه كنند. اين نوع نشستن در برابر اين مجسمه ها به غلط پرستش بودا يا بت پرستي انگاشته شده است. تعاليم بودا در سه بخش گردآوري شده است. تعاليم بودا در سه بخش گردآوري شده است. بخش اول قوانيني براي راهبان، بخش دوم پندهاي بودا و بخش سوم نحوه تفكر بوداييان .
راهبان بودايي لباسي گشاد (احرام گونه) از پارچه اي نارنجي مايل به زرد (زعفراني) مي پوشند و پابرهنه راه مي روند. آنان سر خود را مي تراشند و كاسه گدايي در دست مي گيرند و در آن هداياي ساير بوداييان را حمل مي كنند .
اين طرز تفكر و به اصطلاح آيين ، در زمان حيات بودا به طور وسيعي در مركز شبه قاره هند توسعه يافت. در 250 قبل از ميلاد امپراتور آشوكا بودايي شد و سعي در حكومت طبق آيين بودا كرد و مبلغيني را به ساير كشورها اعزام نمود. به همين علت مردمان سري لانكا ، برمه ، لائوس، تايلند و كامبوج عمدتاً بودايي هستند. بوديسم در تبت به نام "لامايي گري" شهرت دارد و در چين با تعاليم كنفوسيوس در هم آميخته است. در ژاپن نيز مذهب شينتو با بوديسم مخلوط شده است . جاي تعجب است كه امروزه تعداد بسيار كمي در هند باقي مانده، هر چند كه اين كشور منشاء بوديسم بوده است .شايد بتوان گفت كه بوديسم در هند به تدريج در مذهب هند و تحليل رفته است .